محمد حسن خان اعتماد السلطنه
1358
تاريخ منتظم ناصرى ( فارسى )
( خاقان مغفور فتحعلى شاه طاب ثراه ) باشد . حاجى ابراهيم وزير حضرت آقا محمّد شاه در ضمن محاوره و مفاوضه با سيرژن ملكم گفته بود : روزى حضرت پادشاهى مرا مخاطب ساخته فرمودند آيا شخصى به كفايت و درايت تو مىتواند صحّه بر اين بگذارد كه من عساكر و لشكريان خود را با توپها و سپاهيان منظم دولت روس برابر و مقابل نمايم و آنها را در معرض خطر درآورده اسباب خرابى عساكر خود را فراهم آورم ؟ البته اين كار بر وفق درايت و دانش نيست و من راه صواب و طريقهء حزم را بهتر مىدانم و بر مصالح اين كار بدرستى واقف مىباشم گلولهء قشون روس هرگز به من نخواهد رسيد ، با وجوديكه آنها غفلت از كار خود نخواهند داشت بگذار بهرجائى كه ميل دارند بروند من آنها را در ميان بيابان محاصره خواهم كرد . - انتهى . نواب مستطاب و الا حاجى معتمد الدوله ابن مرحوم وليعهد رضوان جايگاه نايب السلطنه عبّاس ميرزا طاب ثراه در كتاب جام جم مىفرمايند : طايفهء قاجار از نسل قراجار نويانست ، اين سلسله از گنجه به استرآباد آمدهاند و اوّل كسى كه از گنجه آمد شاهقلى خان بود كه در اواخر دولت شاه سليمان صفوى به استرآباد آمد و در استرآباد دختر يكى از اعيان را گرفت و بدان واسطه در آنجا رحل اقامت افكند . و از او دو پسر شد يكى مسمّى به فتحعلى خان كه جدّ سلاطين قاجار است و ديگر فضلعلى آقا كه جدّ خوانين كبار است . و پس از وفات شاهقلى خان پسر بزرگ او فتحعلى خان رئيس قوم و بزرگ طايفه گشت و در فتنهء افغان هزار نفر سوار از اعيان قاجاريّه به اعانت شاه سلطان حسين برد و در اصفهان به خدمت شاه سلطان حسين مشرّف شد و زحمات او به واسطهء اينكه او را در خدمت شاه متّهم كردند كه خود داعيهء سلطنت دارد مقبول نيفتاد ، و ملّاباشى و حكيمباشى كه در قلب شاه رسوخى داشتند پيوسته از او سعايت داشته مىگفتند افغان دشمن خارجى و غريب است مىتوان چارهء او نمود ولى به فتحعلى خان كه از خود هزار سوار دارد و بىاذن شاه به اصفهان آمده اطمينان حاصل نمىتوان كرد تا شاه سادهلوح را آن كلمات واهى مقبول افتاده شمشير جهانگشا را به او عنايت كرده اذن انصراف داد ، و آن شمشير در سلسلهء قاجاريه به شگون و ميمنت معروف